طرحی از دستانِ تو، روی تنم جا مانده استبا خودت بُردی مرا؛ پیراهنم جا مانده استدیدنِ هر کس به غیر از تو، برایم سخت بودبِینِ چشمت، تار و پودِ دیدنم جا مانده استگردنم را زیرِ دِینِ هر کسی بُردم، نشدیادم آمد دِینِ تو بر گردنم جا مانده اَست بی تو هر جا میروم،
تقدیرِ قلبم غربت استمیهنم بودی، دلم در میهنم جا مانده است هیچ شهری هم پذیرای قدمهایم نبودبینِ آغوشِ تو کوی و برزنم جا مانده است گفته بودی دشمنم هستی؛ پذیرفتم ولیدست من در دستهای دشمنم جا مانده است میلاد شهبازی (مجموعه غزل خروج- ۱۳۹۹، نشر فصل پنجم)
+ نوشته شده در جمعه یکم اسفند ۱۳۹۹ ساعت 17:51 توسط
|
چارانه...
ما را در سایت چارانه دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 54
تاريخ: يکشنبه
24 بهمن
1400 ساعت: 23:24